وقتی که لختم میکنی -
حس یک بچه دو ساله را دارم که میخواهند پوشکش را عوض کنند.
دلم میخواهد قل بخورم از این طرف اتاق به آن طرف
بلند شوم عین یک کودک کون لخت دور اتاق بدوم و بخزم یک گوشه و صبر کنم تا مرا پیدا کنی
و فوت کنی تو نافم و من عین یک آدم بی حس ،که لذت های ساده ی زندگیش را گم کرده
از ذوق ریسه بروم.
دلم میخواهد تو پوشکم را عوض کنی و من
یا مثل یک آدم منتظر مرگ ، به سقف نگاه کنم
یا با تعجب به انگشت هام نگاه کنم و انقدر به هم قفلشان کنم و گرد شان کنم
تا تو کارت تمام شود /.